أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
136
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
خطاب كرد رسول خداى را و همهء امّت درين خطاب داخلاند ؛ گفت : فرمان مبر اى محمّد اين جماعت كافران را كه ترا تكذيب ميكنند و آيات ما را باور نميدارند و تصديق نميكنند و ترا دعوت ميكنند با دين خود و دين پدران خود و ميخواهند كه تو با ايشان مداهنه كنى تا ايشان نيز با تو مداهنه كنند و كافر شوى چنان كه ايشان كافر شدند و اين آيه مانند آن آيت است كه گفت : [ وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَما كَفَرُوا ] و ميخواهند كه تو با ايشان نرمى كنى تا ايشان با تو نرمى كنند ايشان را فرمان مبر و خاصّه هر مردى را كه سوگند بسيار خورد بباطل و طاعت مدار ايشان را ، خداى تعالى از سوگند بسيار خوردن نهى كرده است كه هر كه سوگند بسيار خورد بخداى استهانت كرده باشد و او خود خوار و حقير باشد . گفتند كه : موصوف به اين صفات وليد مغيره بود و اين در حقّ او آمده است خداى تعالى ويرا صفت كرد صفتى بعد از صفتى تا همگنان را معلوم باشد كه موصوف به اين صفات كيست ؛ رسول ( ص ) را گفت : فرمان مبر هر سوگند خوارهء را . [ مهين ] خوار و حقير بىرأى و بىتدبير را . ابن عبّاس گفت : دروغزن را براى آنكه دروغزن بنزديك مردمان هميشه حقير باشد . [ همّاز ] عيب كننده و بدگوى در پس مردم را [ مشّاء بنميم ] كه سخنچينى كند و سخن اين پيش آن برد و سخن آن پيش اين آرد و مردم را بهم برآرد [ مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ ] بازدارنده و منع كننده مردمان را از آنكه اسلام آرند . ابن عبّاس گفت كه : قوم و عشيرهء خود را از اسلام منع ميكرد و ميگفت : هر كه اسلام آرد من عطاى خود را از وى بازگيرم [ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ ] ظالمى از حدّ در گذرنده فاجرى بزهكار [ عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنِيمٍ ] بدخوى عظيم جافى درشت خوى كافرى سختدل ؛ با اين همه صفات بد حرامزاده و سند « 1 » مرهء همدانى گفت : وليد را پدرش بعد از هژده سال قبول كرد . امير المؤمنين على عليه السّلام گفت : [ زنيم ] بىاصل باشد . سعيد جبير گفت : كافرى باشد لئيم النسب معروف بخبث و شرارت شهر بن حوشب روايت كرد كه از رسول ( ص ) پرسيدند كه [ عتلّ زنيم ] چه باشد ؟ - گفت : مردى باشد تندرشت كه طعام و شراب بسيار خورد
--> ( 1 ) - در برهان قاطع گفته : « سند بر وزن هند نام ولايتى است از هندوستان ؛ و نام رودخانهء عظيمى هم هست ، و ما بين هندوستان و خراسان ميگذرد ، و حرامزاده را نيز گفتهاند و آن طفلى باشد كه از سر راه برميدارند و به عربى لقيط ميگويند » .